ایمان بدون نون

...

فروش اینترنتی مجموعه شعر طنز من

ایمان بدون نون

در نشانی زیر:

http://shahreketabonline.com/products/57/122195/tags/criticism/

بازنشر با اندکی تغییر

«جهان من»

ابر خیالم می‌دود در آسمان تو

تا ماه نه، تا آن نگاه مهربان تو

شب گوشه‌ای ساکت نشسته گوش بسپارد

قدری به غوغای سحر، پشت لبان تو

لب باز کن؛ این آسمان خورشید می‌خواهد

این آسمان خورشید می‌خواهد به جان تو!

بگذار راحت‌تر بگویم از تو، بهتر نیست؟

شعری که باشد هم‌زبان و هم‌زمان تو

شعری که حتی ذره‌ای اهل تعارف نیست

ساده است مثل شاعر بی‌خانمان تو

لب باز کن؛ هر جمله‌ات قندان لب‌ریزی است

ای چایِ تلخِ من، سکوتِ ناگهان تو!

آری، حسودی کرده‌ام هر شب به فنجانت

هر صبح حسرت خورده‌ام بر استکان تو

حتی الفبا هم به لب‌های تو مدیون است

از بس به لب آورده آن‌ها را زبان تو

حرفی بزن تا پشت شعرم را بلرزانی

تا وابماند شاعرت در داستان تو

...

باد آمده تا وضع‌مان پیچیده‌تر باشد

پیچیده جای دست من در گیسوان تو

- ای کاش باران هم بیاید

- کیست پشت در؟

- انگار باران است...

- ها، از بستگان تو

من، باد، تو، باران... اگر گفتی چه می‌چسبد؟

این‌که خدا... آری، خدا هم میهمان تو...

شاید که شد هم‌سایه نام تو وَ نام من

شاید که شد هم‌سفره نان من وَ نان تو

...

- هی، راست گفتی شاعری؟ اهل کجا هستی؟

- ها، راست گفتم شاعرم، اهل جهان تو

...

«پاهای تو منهای یک» در فارس

معرفيِ «پاهای تو منهای یک» در خبرگزاريِ فارس:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921030000847

طنز در شعرهای محمدکاظم کاظمی

| به بهانه‌ی بزرگداشتِ این شاعر و منتقدِ گران‌قدر |

| منتشرشده در: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921012000020 |


نگاهی گذرا به «طنز در شعرهای محمدکاظم کاظمی»

خنجر از کف نگذاریم، مگر وقت فرار...

مجتبی احمدی

 

یک.

اگر به تعریف «طنز» از منظر صاحب‌نظران مختلف سری بزنیم، با تعاریف گوناگونی روبه‌رو می‌شویم که غالباً ناظر به بيان برخي ويژگي‌هاي اين گونۀ ادبي است و نمي‌توان با آن‌ها، تعريف جامع و مانعي از طنز به دست داد، اما چند ويژگي را مي‌توان براي طنز شناسايي كرد: تفكربرانگيز بودن، آگاهي‌بخشي، به تمسخر گرفتن عيب‌ها و نقص‌ها به منظور تحقير و تنبيه از روي غرض اجتماعي، اشاره و تنبيهي اجتماعي با هدف اصلاح و تزكيه، پرداختن به جامعه و دقت در مسائل اجتماعي، گوشزد كردن ناهنجاري‌ها و زشتي‌ها با بياني هنرمندانه و...

با نگاهي دقیق‌تر به تعاریف، مي‌بينيم که «منتقدانه و معترضانه بودنِ طنز»، در بسیاری از آن‌ها مورد توجه قرار گرفته؛ انتقاد و اعتراضی که البته دايره‌اش از دعواهاي شخصي فراتر رفته و به اجتماع و مسائل و معضلات جامعه، پرداخته است.

ادامه نوشته

«پاهای تو منهای یک» در اطلاعات

نگاهی به «پاهای تو منهای یک» در روزنامه‌ی اطلاعات:

 http://www.ettelaat.com/etiran/?p=26830

سفرنامه

مروری سفرنامه‌ای بر سفرِ جمعي از شاعران به قونيه‌ی ترکیه

(منتشرشده در شماره‌ی ۳۹۲ هفته‌نامه‌ی «کرمان‌شهر»)

چونی در این غریبی و چونی در این سفر...


صفر. اشاره

جمعی از شاعران کشور هم‌راه با چند تن از مسئولان فرهنگی، از هفتم تا دهم مهرماه جاری به کشور ترکیه سفر کردند تا روز بزرگ‌داشت مولانا را در قونیه بگذرانند. آن‌چه می‌خوانید، گزارشی سفرنامه‌وار از همین سفر است. غزل‌هایی که در متن آمده،  از «ديوان شمس» مولاناست و نثرها از کتاب مقالات او «فیه‌مافیه».

 

يك. بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

حالا يك‌شنبه هفتم مهرماه سال نود و دو خورشيدي، حوالي ساعت چهار و نيم عصر است و اين‌جا، فرودگاه بين‌المللي امام‌ خميني(ره) در ميانه‌هاي بزرگ‌راهِ تهران-قم.

با پنج تن از دوستان كرماني -كه «پنج‌تن» نگه‌دارشان باد- مسافرِ «قونيه»ايم و آن‌طور كه بليت‌مان مي‌گويد، هواپيما قرار است -بي فكرِ پيش!- ساعت 19 به وقت تهران، با ما حركت كند؛ مقصد: فرودگاه «آنكارا» در كشور تركيه، تا بعدش از راه زميني به شهرِ «مولانا» برسيم.

ساعتِ نوزدهِ روي بليت‌ها اگرچه چاپي است، اما نادرست از كار درمي‌آيد و كارت پروازمان، خبر از يك‌ساعت و نيم تاخير مي‌دهد. يعني حدود چهار ساعت فرصت داريم كه گوشه‌اي دراز بكشيم يا لپ‌تاپ‌مان را راه بيندازيم و از اينترنتِ رايگان فرودگاه وطن استفاده كنيم؛ هرچند فقط نيم‌ساعت مجوزِ استفاده از اينترنت داشته باشيم!

صداي اذان مغرب به افق تهران در هياهوي فرودگاه امام مي‌پيچد و ساعتي بعد، برمي‌خيزيم؛ من و دوستان شاعرم: «محسن كاشاني»، «مهدي گنجي گوهري»، «محمدحسن اسفنديارپور»، و دو مسئول فرهنگي: «عباس سالاري» رييس حوزه‌هنري استان كرمان و «وحيد محمدي» معاون فرهنگي اداره‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان كرمان.

قرار بوده جماعتِ پرجمعيت‌تري از شاعرانِ كشور به اين سفر بروند اما بسياري ‌هم‌سفرِ ما نشده‌اند؛ مجموعاً هجده نفريم با شاعراني از تهران و قم و نيشابور و همدان و يزد و... يعني يك‌سومِ جمع، كرماني‌اند تا احتمالاً من و هم‌شهري‌هاي مسافرم، سفرِ شيرين‌تري را در پيشِ رو داشته باشيم.

از همين آغاز سفر البته، جاي خاليِ خيلي‌ها را احساس مي‌كنيم و بي‌حضورشان سوار طياره مي‌شويم.

نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم

در این سراب فنا، چشمه‌ي حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش‌بند سراپرده‌ي رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

-: سلام خانم‌ها و آقايان! خلبان پرواز هستم، به هواپيماي ايرباس خوش آمديد، مقصد ما آنكاراست...

ادامه نوشته

«پاهاي تو منهاي يك» در «ايبنا»

خبر انتشار «پاهاي تو منهاي يك» در گفت‌وگوي من با خبرگزاري كتاب ايران «ايبنا»

...

...

براي ديدن خبر، كليك كنيد.

شعری از «پاهای تو منهای یک»

زنگ تفریح

- بچه‌ها بیایید بازی!

- چه بازی؟

- مثلا با هم می‌جنگیم

شما سه‌تا عراقی

ما سه‌تا ایرانی

...

عراقی‌ها پشت آب‌خوری سنگر می‌گیرند

ایرانی‌ها پشت درخت‌ها

...

با صدای زنگ

جنگ تمام می‌شود

به کلاس برمی‌گردیم،

نه از شیرها آب می‌ریزد

نه از درخت‌ها برگ،

هیچ پایی هم

در حیاط مدرسه

جا نمانده است...

«پاهای تو منهای يك» قدم به بازار کتاب گذاشت


خبر انتشار «پاهاي تو منهاي يك» در گفت‌وگوي من با خبرگزاري «مهر»

...

...

براي ديدن خبر، كليك كنيد.

خبر؛ کتاب تازه

پاهاي تو منهاي يك منتشر خواهد شد

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایران

 

«پاهاي تو منهاي يك» عنوان كتاب تازه‌ي من است. اين كتاب، مجموعه‌شعر سپيد براي نوجوانان است كه توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشور به پيش‌خوان كتاب‌فروشي‌ها خواهد آمد.

پاهای تو منهای یک

سلام.

اگر خدا بخواهد و ناشر عزیز هم خوش قولی کند

به روزهای میانی نمایشگاه کتاب تهران می رسد؛

"پاهای تو منهای یک"

تو زيارت بخوان...

(اين غزل را چندين روز پيش در "شب شعر عاشورا" در شيراز خواندم و

چند روز پيش در برنامه‌ي "ادامه‌ي آفتاب" در كرمان.

به بعضي از دوستان قول داده بودم كه در اين وبلاگ منتشرش مي‌كنم؛ الوعده، وفا.)


به: خاك پاي امام محمد باقر عليه‌السلام كه زيارت عاشورا يكي از يادگاران اوست...

تو زیارت بخوان...

بی‌جوابیم و می‌رسد از راه، پرسشِ ناگهان عاشورا:

"دارد اوقات شرعیِ دل ما، نسبتی با اذان عاشورا؟"

ای بسا منبری که در نگشود، ای بسا خطبه‌ای که پر نگشود

دست‌کم تا حوالی حرمش؛ وسعتِ بی‌کران عاشورا

قسمت شاعران اگر نشده، قسمت شعرها شود ای کاش

بنشینند پای منبر تو؛ پنجمین خطبه‌خوان عاشورا!

پنجمین خطبه‌خوانِ روزی که؛ ماه‌ها سال‌ها عزادارش

روزها تا ابد نشان دارند، از شبِ بی‌نشان عاشورا

...

تو بخوان خطبه تا فرا برویم، از دل خیمه تا «حرا» برویم

باید ایمان بیاوریم - آری- به امام زمان عاشورا

ای شکافنده‌ی علوم! بگو؛ از هیاهوی جهلِ شوم، بگو!

که نمی‌خواست این حقیقت را، بشنود از زبان عاشورا

تو زیارت بخوان که برخیزیم، تو زیارت بخوان که دریابیم؛

رازهای شگفتِ پنهان را در بیانِ عیان عاشورا

آن بیانِ عیانِ عریان را، بین گودالِ خون رها کردند

غافل از این‌که راز او پیچید، از کران تا کران عاشورا

دست افتاده بود و مشک افتاد، ماه را در کنار شط کشتند

غافل از این‌که راز آورده، ساقی مهربان عاشورا

پاسدارانِ ظاهرِ مذهب، ره‌سپارانِ مذهبِ ظاهر

غافل از شور و شوق پنهان در پشتِ آه و فغان عاشورا...

در زمین‌ ماندگان چه می‌دانند؟ با زمین سرخوشان چه می‌فهمند؟

در همین ابتدای گودال است، آخرِ آسمان عاشورا

...

 

تو زیارت بخوان که این امت؛ «اسرَجت، الجَمت، تنقّبت»اند

یعنی از کوفه بوده‌اند همه، فکرِ سود و زیان عاشورا

فرقه‌ی تیر و نیزه و شمشیر، مردمِ «تابعت علی قتله»...

سنگ‌ها بوده‌اند بیگانه، با رموز لسان عاشورا

تو زیارت بخوان قیام شویم، تا که صد مرتبه سلام شویم

لعنتِ حق بر اهل باطل!... آه... ای غمِ جاودان عاشورا!

امّتِ «اسّست اساس الظّلم»، از کدامین ستم، نسب دارند؟

که به داغ-آتشِ دل حیدر، می‌رسد دودمان عاشورا

...

تو زیارت بخوان که هر دمِ صبح، «بمُوالاتکم» نفس بکشیم

«بمُوالاتکم» روانه شویم، تا فرات روان عاشورا

از تو اذنِ ورود می‌خواهیم، تا بگوییم «السّلامُ علیک»

فرصتِ بودنی دگرگونه، گم‌شدن در جهان عاشورا

این جهان از چراغ سرشار است، این جهان از نوید، پُر؛ اما

در عزاخانه‌ای خلاصه شده؛ خانه‌ی خاندان عاشورا...

از پریروزِ خاک جاری شد، هم‌چنان در غبار تا امروز

راویِ روشنای پس‌فرداست، حرکت کاروان عاشورا

پنجمین خطبه‌خوان! دعا کن تا، آخرین خطبه‌خوان ظهور کند

عشق، جانی دوباره خواهد یافت؛ جان مهدی‌ست جان عاشورا

...

(هرچه گفتیم جز حکایتِ دوست، در همه‌عمر از آن پشیمانیم)

(در همه‌عمر از آن پشیمانیم)، هرچه جز داستان عاشورا

ايمانِ بدونِ نون، به‌روز است!

علي‌الظاهر در شرايط حساس كنوني، «شعر طنز بايد گفت». ما هم گفتيم؛ منتها مردادماه و به مناسبتي كه هنوز آثار جاودانش! را مي‌بينيم. البته اين‌جا جايش نبود؛ گذاشتيمش در آن يكي وبلاگ. شما را هم به همان‌جا ارجاع مي‌دهيم؛ لطفاً با دقت و تا پايان بخوانيدش! البته اگر دل و دماغي بود...


به قول مولانا «طالب آملي»:

به حشر، تن به جحيم افكنم نخستين گام

دل و دماغ رسن‌بازي صراطم نيست

...

اين هم لينك شعر طنز:

http://mojtabahmadi.blogfa.com/post-13.aspx

نگاهي به «درختان بي تاب»

زمین آسمان شده است

 شهروز طبری


 (منتشرشده در شماره 145 دوهفته نامه ي مهر)


لينك: http://www.iricap.com/magentry.asp?id=10292


و در نمايشگاه كتاب...

مجموعه‌شعر اين بنده‌ي كم‌ترين هم كه با خوش‌قولي ناشر محترم به نمايشگاه كتاب سال گذشته نرسيد و در ميانه‌هاي سال نود منتشر و رونمايي شد، امسال براي نخستين بار در نمايشگاه كتاب تهران حاضر است. اگر به غرفه‌ي انتشارات سوره‌ي مهر برويد مجموعه‌شعر «درختان بي‌تاب» را هم خواهيد ديد.

نشاني: انتهای راهروی بیست و هفت شبستان اصلي

شعر طنز

 

ایمان بدون نون  با شعر طنز به روز است.

سه غزل به هم پیوسته

احساس می‌کنی که زمین، آسمان شده است

به: شهدای نماز ظهر عاشورا

آن باد داغ‌دیده دوباره وزان شده است

این خاک زخم‌خورده، پریشان از آن شده است

آتش به عمر معرکه‌گیران ماتمت!

انگار باز مرثیه‌ی آب، نان شده است

نامت چه کرده - مولا!- با بغض واژه‌ها؟

کاین‌گونه خون ز دیده‌ی شعرم روان شده است...

مبدا: مدینه

مقصد: کوفه

مگر دلی

نامه نوشته، با دل تو هم‌زبان شده است؟

از: کوفیان

به: پور رسول خدا، حسین

- مولا بیا!

نه! کوفه مگر مهربان شده است؟!

مولا میا! به غربت آیینه‌ها قسم!

آه از غمی که شادی آهنگران شده است!

حرکت... ادامه... کرب و بلا... چند آه بعد

احساس می‌کنی که زمین، آسمان شده است

ای نقطه! حرف! واژه! قلم! دل!... وضو بگیر!

روز دهم...

- امام شهیدان! اذان شده است

قد قامتت بلند که: اینک نماز ظهر!

جمعی نگاه‌دار تو ای راز سر به مهر!

...

آنک قیام خون خدا میر ماست این

- الله اکبر!

آری، تکبیر ماست این

چشمان او تلاوت آیات مکی‌اند

- الحمدُ...

شکر! - کرب و بلا !- میر ماست این

اکبر... رکوع... هان! به کمان‌دارها بگو

ای داغ بر جبین شما! تیر ماست این

بوی قیام می‌دهد این سجده، گوش کن...

- سبحان ربّی...

اشک نه! شمشیر ماست این

برخیز اگرچه تشنه...

- بحول ِ...

خدای من!

دریا شده فرات؟...

نه! تصویر ماست این

عباس را ببین چه قنوتی گرفته است...!

شمشیرشان کجاست؟ علم‌گیر ماست این

تیر سه‌شعبه نیست که از خیمه می‌رسد

شور دعای کودک بی شیر ماست این

ای نعل‌های نو! همه تن در تشهّدیم

سر...

- السلامُ...

نیزه!...

تقدیر ماست این

بعد از نماز ظهر تو، «تعقیب» دیدنی است

هنگام عصر، بوی خوش سیب دیدنی است

...

روشن‌ترین دمی که خدا آفرید بود

روزی که شب دوباره شبیهش ندید بود

لب تشنه بود قبله؛ عدو، دائم‌الوضو

جز این از آن شقاوت کوفی بعید بود...

بعد از نماز ظهر وَ پیش از امام عصر

جانی که میهمان خدا شد «سعید» بود

جسمی پر از نشانه‌ی ایمان و کفر داشت

رویش اگرچه سرخ، در آن دم سپید بود

بر دل - دلیر- آن‌که از این دست، پا گذاشت

بر تن - فروتن- آن‌که چنین خط کشید بود

«عَمرو بن قرظه» نیز در آشوب اشقیا

با عشق ایستاد... که او هم سعید بود

دلدار در تشهد و دل در شهادتین...

این واپسین ترنّم چندین شهید بود

راوی به کوری همه‌ی تیرها نوشت:

چشم امام ، بدرقه‌شان کرد تا بهشت

...

«سعید بن عبدالله حنفی» و «عمرو بن قرظه انصاری» از شهیدان نماز ظهر عاشورا

(شعر از مجموعه شعر درختان بی تاب)

 

«درختان بي‌تاب» رونمايي شد...




شمارگان: 2500 نسخه

قيمت: 2500 تومان

ناشر: سوره مهر

و

...

يك شعر سپيد از اين مجموعه:


درختان بی‌تاب

دقیقا همین طناب را

می‌بستیم به همین دو درخت...

- چون درخت دیگری نبود-

می‌بستیم و

می‌نشستیم و

در بادها تاب می‌خوردیم،

امروز هم

دقیقا همان طناب را

- حتا دقیق‌تر از آن روز-

می‌بندیم به همان دو درخت...

- چون درخت دیگری نیست-

می‌بندیم و

می‌ایستیم و

در بادها رخت پهن می کنیم

ما با کودکی‌هامان هیچ فرقی نداریم

فقط مثل آن دو درخت

بی‌تابیم.

بالاخره  درختان بي‌تاب  منتشر شد!



رونمايي؛ شنبه 26 شهريورماه / تهران

آخر آن

مهدی پرویز...

لعنت به پیامک! لعنت به خبر! لعنت به مرگ! لعنت به روزگار!...

خبر مرگ خبر کاش بیاید، ای کاش!

مهدی پرویز -شاعر دوست و برادرم- رفت.

چند سال با شیرینی هایش به ما خنده هدیه داد و یک روز بعد از ظهر ناگهان اشک مان را درآورد...

مطلب یکی مانده به آخر وبلاگش را بخوانید که زبان حال همین روزهای اوست.

یادش به خیر؛ همین چهارپنج ماه پیش بود که در یزد برایم خواند اما حالا... بخوانید.

جهان من

ابر خیالم می‌دود در آسمان تو

تا ماه نه، تا آن نگاه مهربان تو

شب گوشه‌ای ساکت نشسته گوش بسپارد

قدری به غوغای سحر، پشت لبان تو

لب باز کن؛ این آسمان خورشید می‌خواهد

این آسمان خورشید می‌خواهد به جان تو!

بگذار راحت‌تر بگویم از تو، بهتر نیست؟

شعری که باشد هم‌زبان و هم‌زمان تو

شعری که حتی ذره‌ای اهل تعارف نیست

ساده است مثل شاعر بی‌خانمان تو

لب باز کن؛ هر جمله‌ات قندان لب‌ریزی است

ای چایِ تلخِ من، سکوت ناگهان تو!

آری، حسودی کرده‌ام هر شب به فنجانت

هر صبح حسرت خورده‌ام بر استکان تو

حتی الفبا هم به لب‌های تو مدیون است

از بس به لب آورده آن‌ها را زبان تو

حرفی بزن تا پشت شعرم را بلرزانی

تا وابماند شاعرت در داستان تو

...

باد آمده تا وضع‌مان پیچیده‌تر باشد

پیچیده جای دست من در گیسوان تو

- ای کاش باران هم بیاید

- کیست پشت در؟

- انگار باران است...

- ها، از بستگان تو

من، باد، تو، باران... اگر گفتی چه می‌چسبد؟

این‌که خدا... آری، خدا هم میهمان تو...

شاید که شد هم‌سایه نام تو وَ نام من

شاید که شد هم‌سفره نان من وَ نان تو

...

- هی، راست گفتی شاعری؟ اهل کجا هستی؟

- ها، راست گفتم شاعرم، اهل جهان تو

...

 

هوا

هواشناسی نمی‌داند، اما

گرد و غبار محلی

رابطه‌ی مستقیمی دارد

با ارتباط من و تو

...

دستم را گرفته‌ای

تا چشم‌هایت را ببندی.

درختان بی تاب    در    نمایشگاه کتاب...

 

خبر در      خبرگزاری مهر

 

یک، دو، سه...

 

یک. برادرم محمدرضا احمدی خبرنگار است. چندوقتی است که دغدغه های روزنامه نگارانه اش را در دنیای مجازی هم پی گرفته... وبلاگ «خبرستان کرمان» را ببینید.

دو. خبری دیگر

سه. عمری و نفسی باشد سه چهار روز دیگر با شعری تازه از راه خواهم رسید...

چهار. خبری از آن

تبریک من / تمدید آن و...

۱. سال نو مبارک.

۲. خبر...

۳. مهلت فرستادن آثار به جشنواره‌ي ادبي «آن» تمديد شد

ادامه نوشته

رفت و آمد

تابستان رفته بود

پاییز رفت

زمستان دارد می‌رود

بهار خواهد آمد

دستم به شعر نمی‌رود

وقتی نمی‌آیی...


تیترهای سردبیر  در  ایمان بدون نون

آن

این فراخوان آن است فراخوان جشنواره‌ي ادبي «آن» منتشر شد

برای دریافت اطلاعات بيش‌تر کلیک کنید:

                                                     پایگاه اطلاع رسانی (آن)

حروف مردد

نمک به زخم همین دست بی‌نمک زده‌ایم

و شوربختی خود را چنین محک زده‌ایم

...

در این حروف مردد، یقین یقیناً نیست

گمان کنم نفسی در غبار شک زده‌ایم

میان آینه «من» نیست آن‌که می‌خندد

چه ابلهیم که عمری به خود کلک زده‌ایم

از این خطوط ورم‌کرده‌ی کبود بپرس!

به جای حرف‌زدن، کی، کجا کتک زده‌ایم...

فلک شدیم که روی زمین خطا نکنیم

دو حالتیم؛ زمین‌گیر یا فلک‌زده‌ایم

چه‌قدر حیف شد آن حرف‌های تازه که ماند

چه بیت‌های بیاتی! عجب کپک زده‌ایم!

برای با تو نرفتن، نشسته‌ایم چه‌قدر

برای از تو نگفتن، چه‌قدر فک زده‌ایم

سری به زندگی ما نمی‌زنی ای مرگ؟!

شبیه دل شده‌ایم و برات لک زده‌ایم...

آن همه شیوا

 

پیشکش به خاک پای ماه آسمان کربلا...

در وصف تو كس، روشن و خوانا ننوشته است

ای هر كه نویسد ز تو، گویا ننوشته است!

آن ماه بدیعی كه كسی بهر بیانت

از معنی آن صورت زیبا ننوشته است

سيرابي يك قافله در جاري چشمت...

كس جز تو چنين صادقه، رويا ننوشته است

غير از تو به بي‌خوابيِ آن كودك بي‌آب

لب‌تشنه، كسي قصه‌ی دريا ننوشته است

بي وقف و سكون، آيه‌ی طوفاني خون را

جز تيغ تو در سوره‌ی طه ننوشته است

چون علقمه، كس در دل آن حسرت موّاج

با نثر روان از لب سقّا ننوشته است

یا شعر تري خوش‌تر از آن مشك گهربار

با قافيه‌ی خشكي لب‌ها ننوشته است

خوني كه چكيد از قلم دست علم‌گير

جز شرح غم و غربت مولا ننوشته است

جز چشم تو چشمي به ورق‌پاره‌ی مقتل

با ذكر سند، روضه‌ی زهرا ننوشته است

در كرب و بلا روح تو تلميح علي بود

از شيعه كسي آن همه شيوا ننوشته است

دستان تو شد حجّت قاطع كه خداوند

در سيره‌ی عبّاس، محابا ننوشته است

با جوهر خون، نيزه و شمشیر ِكه آن روز

بر لوح تنت خطّ چلیپا ننوشته است؟

زخمت متواتر شد و آن عشقِ موثّق

دیدند در آيين تو پروا ننوشته است

مي‌خواند كسي يك به يك آیات علق را...

زآن سجده‌ی واجب، كسي امّا ننوشته است

فرياد زدي «اَدرك» و صد حيف كه راوي

يك خط هم از آن شوق تماشا ننوشته است

چون خون خدا – غم‌زده - با خطّ شکسته

سربسته، كسي مرثیه‌ات را ننوشته است

گويي قلم  - اي اوج کرامات حسيني!

يك موج ز درياي تو حتّي ننوشته است

گفتند چرا كودك لب تشنه‌ی شعرم

درباره‌ی موضوع تو انشا ننوشته است

شب بود كه بر کاغذ دل، آه نوشتیم

با  نظم پریشان خود از ماه نوشتیم

در   فیروزه

در  کتاب نیوز