الف.مشوَش
تشویش های یک الف
چهارشنبه 15 مهر1388
حرف *
«حرف» می زنم در خواب ...
این روزها
بیدار که می شوم
دهنم پر خون است
...
این روزها
بیدار که می شوم
انگار «حرف» می زده ام در خواب
...
این روزها
بیدار که می شوم
بیدار نمی شوم ...
......................................................................................
پی نوشت:
* ما هم بالاخره به حرف آمدیم!

